شجاعت

۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۹ اسفند 7:28 | neshtiman

نظرات : 1

يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته بود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون ...استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي      مي تونست باشه؟     دکتر شریعتی

سخنانی جالب از البرت انیشتن

۱۳۸۹ دوشنبه ۱۶ اسفند 9:52 | neshtiman

نظرات : 2

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت". فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد. عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.   من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم. سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید. دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.   یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.   مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است. حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید. زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.  

داستان قهوه و نمک

۱۳۸۹ دوشنبه ۹ اسفند 13:35 | neshtiman

نظرات : 1

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد. آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد،  “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…” یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام  می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش. مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه. بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، ” عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم— قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم. اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، ” مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد “شیرینه”

ایا میدانید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۱۳۸۹ دوشنبه ۹ اسفند 13:29 | neshtiman

نظرات : 1

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}              "به آرامی آغاز به مردن می‌كنی" پابلو نرودا  ترجمه: احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده‏ عادات خود شوی، اگر همیشه از یك راه تكراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی، كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی. امروز زندگی را آغاز كن امروز مخاطره كن امروز كاری كن نگذار كه به آرامی بمیری شادی را فراموش نكن  

ایا همه انسانها شایسته این نیستند که کلید های کامپیوتر ذهن خود را بشناسند؟

۱۳۸۹ پنج شنبه ۵ اسفند 12:2 | neshtiman

نظرات : 2

شما از این طریق خواهید توانست با در اختیار گرفتن کنترل ذهنتان بر بدنتان تاثیر بگذارید. *فقط کافیست* در هر محلی بروی صندلی راحتی بنشینید. چشمهایتان را ببندید. نفس عمیق دم و باز دم (دم:  هوا را از بینی به داخل بکشید تا شکم به تدریج به پشت بچسبد)   (باز دم: هوای داخل ششها را از طریق دهان به تدریج خارج کنید. شکم به تدریج به جلو می آید مثل بادکنک.) بازدم اول: سه بار عدد 3 را بازدم دوم: سه بار عدد 2 را بازدم سوم: سه بار عدد 1 را تصور کنید.   سپس منظره آشنا و خوش آیند را در ذهنتان تصور کنید (مثلا بودن در دشتی سر سبز و حرکت آرام ابرها و ...) و از 10 تا 1 به صورت معکوس شروع به شمارش کنید.   در مرحله بعدی تلاش کنید تصویری از کل بدن در ذهن ایجاد کنید. اگر عضو درد ناکی دارید مرهمی روی عضو دردمند بمالید. بعد در خیال عضو دردمند را سالم و بی نقص ببینید و در این هنگام هیچ دردی احساس نمی کنید.   در اینجا در واقع شما قصد دارید بر لایه های درونی ذهن آگاهتان نفوذ کنید و کنترل بیشتری بر آن اعمال کنید.   فردی که این مراحل را به ترتیب و روزانه انجام دهد متوجه میشود دیگراز: (سردرد- کمر درد- درد پا- درد نقرس- درد آرترتیت (ورم مفاصل) و سایر درد ها در عذاب نیست.   تصورات مثبت آثار مثبت و دلخواه ، و تصورات منفی آثار منفی و ناخوش آیندی را به دنبال خود دارند. *خودتان را برای تندرستی بیشتر برنامه ریزی کنید*   ((به راحتی بیارامید و بیماری خود را در ذهنتات به تصور در آورید. سپس خودتان را در حالتی ببینید که گویی در حال شفا یافتن هستید.  سرانجام خودتان را سالم و شفا یافته ببینید))   این است تمام آنچه که به برنامه ریزی مجدد برای اصلاح و درمان معروف است و کاربرد فراوان و موثری دارد.   برای مثال: (شما صبح هنگام از خواب برمی خیزید دوش می گیرید لباس میپوشید دندانهایتان را می شوئید کفش به پا میکنید به محل کارتان میروید) شماتمام این اعمال را بدون تفکر و بصورت خودکار انجام میدهید چرا که مغزتان را طوری برنامه ریزی کرده اید که انجام چنین اموری را به عهده گیرد.   شما می توانید ذهنتان را برای کنترل آگاهانه امور زندگی خود در اختیار بگیرید.   در اینصورت ما خواهیم توانست:   به خوبی بخوابیم. هر زمان که خواستیم بدون استفاده از ساعت از خواب بیدار شویم. با وجود خواب آلودگی بیدار بمانیم. از سردرد خلاصی یابیم. مشکلاتمان را در رویاها حل کنیم. سیگار کشدن را ترک کنیم. وزنمان را کاهش دهیم. مطالب طولانی را به راحتی حفظ کنیم. با تمرکز و قدرت یادآوری بسیار خوبی مطالعه کنیم. پاسخ سئوالات مشکل را پیدا کنیم. به هدفهایمان دست پیدا کنیم. از هر نوع دردی که در بدنمان داریم رها شویم. نابهنجاریها و اختلالات بدنمان را اصلاح کنیم. هر دو نیمکره مغزمان را در مورد امور زندگی مورد استفاده قرار دهیم. خلاقتر و فهیمتر گردیم.   تاثیر ذهن بر بردن بر هیچکس پوشیده نیست و همه ما به راحتی میتوانیم این مسئله را در خودمان آزمایش کنیم. *کافیست ذهنمان را خانه تکانی کنیم*  

The Attractive Facts of Life

۱۳۸۹ پنج شنبه ۵ اسفند 11:38 | neshtiman

نظرات : 1

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}   The Attractive Facts of Life حقایقی جالب از زندگی    At least 5 people in this world love you so much they would die for you حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند At least 15 people in this world love you, in some way حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند You are special and unique, in your own way تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی Someone that you don't know even exists, loves you یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی When you make the biggest mistake ever, something good comes from it وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the world وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they know همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت If you have great friends, take the time to let them know that they are great وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند    

نظرات

نظرات :