سنگ و شیشه

۱۳۸۸ سه شنبه ۵ خرداد 7:5 | neshtiman

نظرات : 0

 سنگ و شیشه سنگ از کمان پسرک رها شد. به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست. کنار خورده های آن نشست. شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت. سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟ شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی همنشینی با سنگ ام موهبتی ست.

نظرات

نظرات :